برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
سالي كه گذشت خيلي عجيب بود، زهره كمرش عمل كرد و روزهاي سختي ما گذرونديم بعدش يك اتفاق افتاد كه يك ماه بدترين روزهاي من بود، همش خبر فوت هم وطن هام ميشنيدم. قبلا سر كار دختري بودم شاد و پرانرژي ولي از وقتي كه حال كشورم و مردم و مشكلاتي كه بود اون شور و شوق من از بين برد شايد لبخند ميزدم ولي از ته دل نبود. دسامبر سال قبل سر كار آسيب ديدم و حدود ٤ ماه طول كشيد تا عمل كردم. اين ٤ ماه سخت گذشت، از شدت درد افسرده شدم جوري كه روزي ١٠٠ بار ميگفتم نميخوام زنده
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
هميشه سعي ميكنم آلبوم عكس ها نگاه نكنم چون دلتنگ ميشم و اشك در چشم هاي من حلقه ميزنه. امروز عكس هاي قديمي با خانواده و دوستان ديدم. هم خنديدم هم اشك ريختم. هيچ وقت حس دلتنگي از بين نميره فقط باهاش ادم كنار مياد. به اميد روزي كه ايران درست بشه همه كساني كه دور از وطن هستند برگردن ايران زندگي كنند هم من به سرزمين مادري خودم برگردم.
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری
برچسب:
نویسنده: هیراد حیدری